تبليغاتX
هستم تو هم باش
هستم تو هم باش

 
 
یاس

سلام من یاسم فرزند بهار
عاشق و دلبسته ی دریا و کلاغ
احساساتمو تو شعرا و نوشته هام آوردم
Hastam Toham Bash یه قانونه شعار نیست
ياس و كلاغ
regretbay_2000@yahoo.com

 

موضوعات

از دفتر بزرگان

یاس

 
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پیوند ها

قالب وبلاگ

عكس من ( احسان )

كمياب ترين ترين عكس ها

شرقي

کد جاوا

>>

سايت روز

كدهاي جديد جاوا

لب تاب فروشي

اهدای عضو

سايت رسمي شاعران

ساحل سرخ يه دوست

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

یادی از سهراب

با تو

احساسها و کلمات

مجنون

هستم تو هم باش2

پیش تو

فرياد سكوت

شک

 
 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

یادی از سهراب

سلام امروز می خوام یه بخشی از شعر سهراب رو واستون بنویسم حتما قبلا خوندین اما دوباره خوندنش خالی از لطف نیست:

 .....زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود
زندگی جذبه دستی است که می چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
زندگی بعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است
 زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
زندگی شستن یک بشقاب است
 زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است
زندگی مجذور اینه است
 زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست
هر کجا هستم باشم
 آسمان مال من است
 پنجره فکر هوا عشق زیمن مال من است
 چه اهمیت دارد
 گاه اگر می رویند
قارچ های غربت ؟
 من نمی دانم که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست
 و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
 گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد ‚ واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
 زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
 زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
 زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه کنون است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است
روشنی را بچشیم
شب یک دهکده را وزن کنیم خواب یک آهو را
 گرمی لانه لک لک را ادرک کنیم
روی قانون چمن پا نگذاریم
در موستان گره ذایقه را باز کنیم
 و دهان را بگشاییم اگر ماه درآمد
و نگوییم که شب چیز بدی است
 و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ
 و بیاریم سبد
 ببریم این همه سرخ این همه سبز
صبح ها نان و پنیرک بخوریم
 و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام
و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی اید
 و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
 و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند
و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون
 و بدانیم اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت
و اگر خنج نبود لطمه می خورد به قانون درخت
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت
 و بدانیم اگر نور نبود منطق زنده پرواز دگرگون می شد
 و بدانیم که پیش از مرجان خلایی بود در اندیشه دریا ها
و نپرسیم کجاییم
 بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را
و نپرسیم که فواره اقبال کجاست
 و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است
 و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی چه شبی داشته اند
 پشت سرنیست فضایی زنده
پشت سر مرغ نمی خواند
پشت سر باد نمی اید
 پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است
پشت سر روی همه فرفره ها خک نشسته است
 پشت سر خستگی تاریخ است
 پشت سر خاطره ی موج به ساحل صدف سرد سکون می ریزد.....

 

زير باران بايد رفت

ياس

یکشنبه دهم خرداد 1388 |

 

با تو

             از آبهای شور خزر تا خلیج فارس

                        من با توام فدای نگاه تو عطر یاس

                                                          

 

 

 bekhand k khandat donyaye yase

سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 |

 

احساسها و کلمات

احسا سها بر افكار وكلمه ها مؤثرند .

انديشه ها بر كلمه ها و احساسها تاثير مي گذارند .

 بگوييم :  از اينكه وقت خود را در اختيار  من گذاشتيد متشكرم .

نگوييم : ببخشيد كه مزاحمتان شدم .

 

بگوييم : در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود .

نگوييم : گرفتارم .

 

بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟

نگوييم : دروغ نگو .

 

 بگوييم :  خدا  سلامتي بده .

 نگوييم :  خدا بد نده .

 

بگوييم : هديه براي شما .

نگوييم :  قابل ندارد .

 

بگوييم : با تجربه شده .

نگوييم :  شكست خورده .

 

بگوييم: قشنگ نيست .

نگوييم : زشت است .

  

بگوييم: خوب هستم .

نگوييم: بد نيست .

 

بگوييم : مناسب من نيست .

نگوييم : به درد من نمي خورد .

  

بگوييم : با اين كار چه لذتي مي بري؟

نگوييم : چرا اذيت مي كني؟

 

 

بگوييم : شاد و پر انرژي باشيد .

نگوييم : خسته نباشيد .

 

بگوييم: من .

نگوييم: اينجانب .

 

بگوييم: دوست ندارم .

نگوييم: متنفرم .

 

بگوييم: آسان نيست .

نگوييم: دشوار است .

 

بگوييم : بفرماييد .

نگوييم : در خدمت هستم .

  

بگوييم : خيلي راحت نبود .

نگوييم : جانم به لبم رسيد .

 

بگوييم : مسئله را خودم حل مي كنم .

نگوييم : مسئله ربطي به تو ندارد .

همه جوره باهاتم

 

u&me

 

 

سه شنبه پنجم آذر 1387 |

 

مجنون

نگاهم از دل ديوانه ات رنجيده است

غربت از تنهايي ام خنديده است

در تمام عالم امكان دلم

خنده را در سايه غم ديده است

او نگفته دوست ميدارد مرا

گرچه او دست و دلش لرزيده است

من ندانم آنچه بر قلبش گذشت

عقل را با عشق او سنجيده است

او بگفتا عاشقي ديوانگي است

هيچ كس مجنون تر از من ديده است ؟

 

ياس

 

my love love me

 

شنبه دوم آذر 1387 |

 

كلاغ خسته قصه

هنوز اندر پي كاشانه اش مردانه مي كوشد

براي ماندن عشقش

لباس رنگي و رندي نمي پوشد

نگاه عاشقش را سوي يك شبنم به برگ ياس مي دوزد

هنوز درانتظار خانه اي ايمن ز هجر يار مي سوزد

ز غربت قلب او پروانه اي گشته به دور شمع تنهايي

به تاريكي رويا چشم او فانوس گشته در پي عشقي اهورايي

کلاغ خوش قدم دشت یاس من بشتاب

عروس قصه من حجله عزا دیده

بیا و بگو شاهزاده قصه گل همیشه بهاری ز باغ دل چیده

بیا وباز بخوان قارقار مستی را

که نغمه دلت از هرچه ساز خوشتر باد

بمان كه ياس دلم با تو بوي نور گرفت

دلم ز نواي تو كبريايي شد

پر سياه كلاغم بسان غربت شد

پر سياه تو در آسمان دل تابيد

بمان كه ياس من از غربت و جفا خشكيد

یاس

 

سه شنبه چهاردهم آبان 1387 |

 

هستم تو هم باش2

آفتاب سوزانتر از همیشه می تابد . تنها سرگردان در این بیابان خشک و بی آب تردید به دنبال تو می گردم . پاهای خسته ام در شن های داغ دلهره فرو می رود . کاسه صبرم لبریز شده ، هوا گرم است و دریغ از تکه ابری محبت که سایه اش آتش جانم را فرونشاند .

بی هدف گام برمیدارم . زمان به کندی سپری می شود . پیچک تنهایی و غربت بر تنم تنیده است . هر قدمم تیشه ای است که بر درخت امیدم می زند . خدا را به همه مقدسات قسم می دهم و تو را از او می خواهم .یاد تو لحظه ای از خاطرم فراموش نمی شود.

چشمانم را به زور باز نگه داشته ام . تو را در نقطه ای دور

می بینم ، با همان طراوت و شادابی همیشگی و گیسوانی که باد آنها را به رقص آورده . به من لبخند می زنی ، انگار که دنیا را به من داده اند . بی اختیار می خندم ، جان تازه ای می گیرم و دوان دوان به سویت می آیم . دستانم را باز می کنم تا تو را گرم در آغوش گیرم و در آغوش گرمت آرام شوم . چهره تو کمرنگ و کمرنگ تر می شود و ذره ذره از خاطرم محو می گردد . افسوس ! باز هم سراب ، باز هم سراب است که پاهای بی جان و خسته ام را به دنبال تو در این بیابان به این سو وآن سو می کشاند.

نا امیدتر از قبل با پاهایی که دیگر توان ایستادن ندارند به جستجو ادامه می دهم . اشک در چشمانم حلقه زده . از یافتن تو نا امید شده ام . روی شن های داغ این صحرا زانو می زنم .

شاید اینجا پایان راه عشق من است . شاید اینجا باید جام تلخ فراق را سر بکشم . نسیمی خنک می وزد . این نسیم ، صدای دوستت دارم های تو را به گوشم می رساند . به خودم تکانی می دهم و اطراف را نگاه می کنم . تو سوار بر اسب سفید به سوی من می آیی . اما این هم سراب و خیالی بیش نیست ! دیگر هیچ امیدی نیست . در این وادی غربت به انتظار مرداب مرگ آرمیده ام .

ناگاه سنگینی سایه ای روی خود حس می کنم . بوی تو را می شنوم . احساس خوبی دارم . شاید این همان لحظه شیرین قبل از مرگ است .

صدای لبخند تو مرا به خود می آرد . لبخند شیرینت شور عشق مرا بیشتر می کند . به سختی چشمانم را باز می کنم و تو را می بینم . آری ! این دیگر سراب نیست . به راستی این تویی که به بالین من آمده ای . از اسب پائین می آیی و دست پر مهرت را به سویم دراز می کنی . با کمال میل دستت را میگیرم . بی اختیار اشکم از مژگان خیس و کم سویم جاری می شود . نفس گرمت دل سردم را آرام می کند .

من و تو سوار بر آن اسب سفید از این وادی هولناک تردید و غربت می گذریم . تا چشم بر هم گذاشتم خودمان را در دشت بی کران محبت دیدم . دشتی سرسبز که ابرهای صفا بر آن سایه افکنده اند . زندگی چه زیبا است وقتی برای عشق باشد و عشق چه زیبا است وقتی تو برای من باشی....

هستم تو هم باش .

يا  تو يا هيچ كس ديگه

 

 

هستم تو هم باش

پنجشنبه نهم آبان 1387 |

 

پیش تو

براي بهترينم سعيد

اگر من پیش تو بودم ، به روی بام دل پرواز می کردم

اگر من پیش تو بودم ، به پیش هیچ کس از غصه ها صحبت نمی کردم

اگر من پیش تو بودم ، دلم را هر نفس قربانی چشم تو می کردم

اگر من پیش تو بودم ، دگر از شعرهایم من گل غربت نمی چیدم

اگر من پیش تو بودم ، دگر در دفتر نقاشیم نگ سیاهی را نمی دیدم

بیا زخم دلم را مرهمی باش

همیشه با توام هستم تو هم باش

 

 هستم تو هم باش 78

 

دوشنبه ششم آبان 1387 |

 

فرياد سكوت

وقتي با قلم عشقت فرياد سكوتت را بر كاغذ قلبم نوشتي ، آتش حرف به حرف دوستت دارمت كاغذ احساسم را سوزاند و صد افسوس كه دود اين آتش به چشم تو رفت و مرا در حالي كه با قلبي پاك و عشقي زلال در برابرت زانو زده بودم در هاله اي از ابهام ديدي . . .

هيهات كه رقصيدن اشك را در چشمان منتظرم نديدي

و تمناي دستانم را براي خواستنت .

گل كردن شرم را بر گونه هايم نديدي

و التماس نگاهم را براي ماندنت .

بودي و نديدي پرپر شدن ياس دلم را از غربت و فراق ، رفتي و ندادي به يادگار لبخندي براي قاب كردن به ديوار اشتياق .

 

ياس

خوب يادم هست نيمه هاي آن شب تاريك.....

 

 

چپتم گلم

 

دوشنبه ششم آبان 1387 |

 

تو مرا دوست داشتي مي دانم اما افسوس كه صداي دوستت دارمت را بر يخ نوشتم بي آنكه به گرماي عشمان بينديشي

عشق ما آنقدر گرم و سوزان بود كه يخ احساست را آب كرد و صداي زيباي دوستت دارمت را زمين بلعيد .

 

ياس

 

htb

شنبه چهارم آبان 1387 |

 

شک

به آوای دلم شک کرد لیلا

ز اشک دیده مجنون گشت شیدا

تو را گفتم قسم بر عشق و مستی

عنایت کن ز قلبت نوش هستی

ولی تو با نگاهی تلخ و پر درد

مرا دادی شرنگ یک غم سرد

مرا گفتی که دل از تو بشویم

که طعم خنده را درغم بجویم

اشک در چشمان غمبارم نشست

شیشه صبر دلم درهم شکست

گفتمت لیلای من سنگ صبور

ای چراغ شام سرد و سوت و کور

مهر تو با جان ما آمیخته

عطر هستی روی قلبم ریخته

شعر گفتم دفترم رنگی نداشت

تاکه عشقت روی قلبم پا گذاشت

قطره بودم با تو من دریا شدم

هیچ بودم از تو من پیدا شدم

سوخت جانم رفت در چشم تو دود

نازنینا ! از چه پرپر می کنی یاس کبود

پر پرواز دلم پرپر شد

دیده خسته لیلا تر شد

هرچه کردم من به دل خون جگر

رفت لیلا سوی معشوق دگر

رفت لیلا عمر من هم شد تباه

روزگارم بعد هجرش شد سیاه

حال و روز عاشقی رسوایی است

درد عاشق هجر و بی پروایی است

لیک قلبم طاقت مردن نداشت

عشق بی ریشه که دل بردن نداشت

گرچه لیلا رفت ، عشق من بجاست

عمق احساس دلم تا ناکجاست

گره ی کور دلم با نگهت باز نشد

عاقبت سوز دل و ساز تو دمساز نشد

تا به بزم دیگری محرم شدی

قطره بودی تو به دریا گم شدی

اگر لیلا به قلبم شک نمی کرد

نگاه عاشقم را دک نمی کرد

که از شک تا عدم یک موی راه است

محبت در نگاهت همچو کاه است

شمع جانم بعد تو گردد خموش

چشمه احساس من دیگر نجوش

 

یاس

 

 

دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 |

 
onLoad and onUnload Example

بك گراند نوشته دنبال موس

 

 

 

 

 

 

 

explorer blog

IranMusic-Code

هستم می دونم که هستی