به آوای دلم شک کرد لیلا
ز اشک دیده مجنون گشت شیدا
تو را گفتم قسم بر عشق و مستی
عنایت کن ز قلبت نوش هستی
ولی تو با نگاهی تلخ و پر درد
مرا دادی شرنگ یک غم سرد
مرا گفتی که دل از تو بشویم
که طعم خنده را درغم بجویم
اشک در چشمان غمبارم نشست
شیشه صبر دلم درهم شکست
گفتمت لیلای من سنگ صبور
ای چراغ شام سرد و سوت و کور
مهر تو با جان ما آمیخته
عطر هستی روی قلبم ریخته
شعر گفتم دفترم رنگی نداشت
تاکه عشقت روی قلبم پا گذاشت
قطره بودم با تو من دریا شدم
هیچ بودم از تو من پیدا شدم
سوخت جانم رفت در چشم تو دود
نازنینا ! از چه پرپر می کنی یاس کبود
پر پرواز دلم پرپر شد
دیده خسته لیلا تر شد
هرچه کردم من به دل خون جگر
رفت لیلا سوی معشوق دگر
رفت لیلا عمر من هم شد تباه
روزگارم بعد هجرش شد سیاه
حال و روز عاشقی رسوایی است
درد عاشق هجر و بی پروایی است
لیک قلبم طاقت مردن نداشت
عشق بی ریشه که دل بردن نداشت
گرچه لیلا رفت ، عشق من بجاست
عمق احساس دلم تا ناکجاست
گره ی کور دلم با نگهت باز نشد
عاقبت سوز دل و ساز تو دمساز نشد
تا به بزم دیگری محرم شدی
قطره بودی تو به دریا گم شدی
اگر لیلا به قلبم شک نمی کرد
نگاه عاشقم را دک نمی کرد
که از شک تا عدم یک موی راه است
محبت در نگاهت همچو کاه است
شمع جانم بعد تو گردد خموش
چشمه احساس من دیگر نجوش
یاس
